تبلیغات
آریان رضائی - مثلِ گذشته ی فرهادی و ایوانفِ کوهستانی ...
شنبه 10 خرداد 1393

مثلِ گذشته ی فرهادی و ایوانفِ کوهستانی ...

   نوشته شده توسط: آریان رضائی    

مثلِ گذشته ی فرهادی و ایوانفِ کوهستانی ...
( نگاهی به نمایش میز نوشته و کار بهار کاتوزی )
" آریان رضائی"
: میز کار خوبی است.
آن چیزی که میز را به صفتِ "خوب" متصل می کند بافتی سرشار از ساده گی است. ساده گی در هر دورانی زیبا و تاثیرگذار بوده و خواهد بود.
مخاطب را همیشه باید با یک چالش روبرو کرد چون همین چالش است که به رابطه ( ارتباط ) جان می بخشد. این چالش گاه فکری است، گاه حسی و گاهی هر دوی این ها توامان با هم،که البته این به ندرت اتفاق می افتد. که ما اندیشه و احساسِ مان همزمان درگیر یک موقعیت شود آنموقع می شود گفت کار عالیست . تنها "خوب" کفایت نمی کند مثل گذشته ی فرهادی و مثل ایوانفِ کوهستانی یا آثار یاسمینا رضا و اینگمار برگمن از نمونه های خارجی که نفس را در سینه حبس می کنند و میل به دوباره دیدنشان رهایتان نمی کند.
میز ارزش دیدن دارد. این ساده گی ما را به سمت خودش می کشاند و تا پایان با خود همراه می کند بگذارید "یک دستی" را هم به ساده گی اش اضافه کنم. چیزی در این نمایش بیرون نمی زند شعاری نابجا و حکمی یک طرفه صادر نمی شود. صحنه ای که من فقیرانه توصیف می کنم چنان به صحنه ی زنده گیِ مان نزدیک است که ما آن را می توانیم ساعت ها تماشا کنیم و تکرارها ما را اذیت نکند.

اما چیزی که همیشه من را آزرده خاطر می کند خنده های بی مورد مخاطبان ایرانی است که اگر در آن لحظه بپرسید به چه خندیدید بی جواب می مانید . آثار تولید شده در سال های اخیر مخاطب را به این خندیدن های سطحی جوری عادت داده است که به هر چیزی می خندند. به تئاتر می آیند تا بخندند و تفریح کنند. حالم از این حالت بورژوایی به هم می خورد. بُعدِ سرگرمی در تئاتر بر همه ی کارکردهای آن ترجیح داده می شود و عمومن در تئاتر های ما به سرگرمی بیشتر پرداخته می شود اما این خندیدن ها نه تنها به آن چالشِ حسی و فکری کمک نمی کند بلکه آن را به سطحی ترین شکل ممکن می رساند و دیگر آن موقعیت کارکردهای اصلی خود را از دست می دهد . میز کمی تحت تاثیر این قرار گرفته است و گاهی در نمایش شاهد موقعیت های سطحی می شویم. یا شاید جور دیگری هم بشود این را تعبیر کرد که گروه اجرایی چنان که باید مخاطب ایرانی خود را نشناخته است تا گونه ای آنان را هدایت کند که در آن لحظه ی حساس نخندند تا بیشتر به فکر کردن بپردازند. میز باید سرشار از سکوت می شد. چیزی که کم داشت سکوتی بود که در دقایق اول بود اما بعد ناپدید شد. همین از تاثیر گذاری نمایش کاست. می توان به آثار بعدی بهار کاتوزی بسیار امیدوار بود چون درکِ خلقِ چالش های وصف شده را دارد و قطعن در تجربه کردن های بسیار است که این درک به پختگیِ خلق اثری "عالی" تبدیل می شود. در تجربه ی همکاری با بهار کاتوزی در نمایش قوی تر دریافتم که او در حرفه ی بازی گری به این پختگی رسیده است.
ایراد اساسی من به تبلیغات و روابط عمومی نمایش است چون قبل از دیدن نمایش تقریبن هفتاد درصد از کار را می دانستم. این یک واقعیت است که تبلیغاتِ تئاتر یک هنر است و هوشِ فراوانی را طلب می کند تا ما بدانیم چه عناصری از نمایش و نمایشنامه را برجسته کنیم و از چه ابزاری برای تبلیغات بهره مند شویم. وقتی بازیگرانِ مان به اصطلاح چهره و سینمایی نیستند (در وضعیتِ موجود) چطور توجه مردم را جلب کنیم ؟

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.